تبليغاتX
زندگینامه پدروپسر
زندگینامه پدروپسر
خاطرات اسامه درکودکی 
قالب وبلاگ
هیچ گلی بی خار نیستبالاخره درهرقومی ادم باحال وخوب هم پیدامیشه اینطورنیست که همه مهرابادیهابدباشندمن عزیزترین فامیل ودوستم حاج رسول(ملا) اهل مهراباده شمابرادرعزیز.دامادگرامی عمه.برادرزن محترم عموزین خیلی برای ماعزیزی بیش ازانکه تصورکنی ولی قبول کن بعضی ازمهرآبادیها ...........

بازهم اگه احساس کردی حرف نامربوطی زده شده به بزرگواری خودت ببخش

[ پنجشنبه 1391/02/28 ] [ 1:13 قبل از ظهر ] [ بابای اسامه ] [ ]
خلاصه روزعروسی عموزین فرارسیددرکویری بنام مهرآباد(فقط خودم درروزعروسی ۲بارباوانت رفتم روستای ده خطیب اب شیرین اوردم این یاداوری جهت کسانی که لاف مهرآبادرومیزنن)(ع مجیدی)ساعت حوالی ۹شروع کردیم به بردن چوبهاازحیاط عموحاجی عبدالرحمان به حیاط عمه (قبلا ساکن مهرابادبوده وهنوزاونجاخونه داره)که دیگها رواونجابرپا کرده بودن بعدازبردن چوبهاگفتن برین اب بیارین واسه شب ظرفهاپراب باشه بابروبچ دارودسته عموممل رفتیم ده خطیب ظرفهارواب کردیم برگشتیم داشتن تدارک ناهارمیدیدن(بابامهمانهای راه دورش روواسه ناهارابگوشت دعوت کرده بود)شروع کردیم به شستن وابکشی برنجهاکه نزدیک ناهارشدوازاونجایی که ادم خوش شانسی هستم گفتندجنابعالی بهمراه یکی ازبچه عمه هابرین خواف واسه شام دوغ بیارینخلاصه گشنه باشعیب بنده خداحرکت کردیم بسمت خواف... بعداز۲ساعتی برگشتیم دیگه خدایی ازشدت ضعف واسه ناهاراشتهانداشتم اون هم ازنوع ابگوشت سردخلاصه رفتم سراغ دیگهای شام که داشتن مرغهاروسرخ میکردند وکم کم مهمانها یکی یکی ازراه های دورنزدیک میومدن حوالی عصرشده بودکه برنجهارودم کردن وخواستن لباس تن دامادکنن که پسرحاجی داداش اون یکی داماداومدوگفت اب داره تموم میشه کی بایدبیاره ؟؟؟تقلا کردم دیدم کسی پیدانمیشه این شدکه خودم حرکت کردم تنهایی برم درست وقتی که عموزین داشت اماده میشدلباس بپوشه واقعاازاین حرکت مهرابادیها ناراحت شدم وفکرنکنم این نامردیشون ازیادم بره اخه من داداش دامادبودم ودلم میخواست لباس دامادی پوشیدن داداشم روببینم خلاصه داشتم حرکت میکردم که بنده خدااسماعیل کمالی دامادخاله بزرگه دید تنهام اومدکمکم وباهم رفتیم باچنان سرعتی رفتم که یک لحظه توخاکی راه ده خطیب کنترل ماشین ازدستم خارج شدوچیزی نمانده بودعروسی تبدیل به عزابشه(فکرکنم دعاهای پدرم که عروسی به سلامت تموم بشه نگهم داشت)درراه برگشت عمه بزرگ اسامه تماس گرفت که داره لباس پوشیدنش تموم میشه کجایی پس..خیلی ناراحت بودصداش لرزه داشت فکرکنم بغض کرده بودخلاصه وقتی رسیدم دیدم شادامادقصه مارخت دامادیش روپوشیده ودم درخونه عروس ایستاده اونجایک تبریک بهش گفتم ورفتم سراغ دیگها..............ازچیزی که پدرم میترسید داشت اتفاق می افتادمهمانهاهرلحظه برتعدادشون اضافه میشدبیش ازحدانتظار

                                                        ادامه دارد

[ چهارشنبه 1391/02/27 ] [ 9:48 بعد از ظهر ] [ بابای اسامه ] [ ]

متن آهنگ مادر 

به نام ایثار به نام بخشش، به نام ژرفی آغوش گرمش
به نام سرچشمه ی رود پاکی، عشق ساده و یه قلب خاکی
اونیکه میسوزه میسازه زندگی، تو چهرش فریادی از خستگی
مثل رنگهای رنگین کمون، معنی میده به بارش آسمون
به یاد اون لحظه ای که خوردم زمین، بدنبال چادر گل گلیش
به نام معلم زندگی، الفبای از خود گذشتگی
پرنده که زد به آب و آتیش، دل پاکش زود شد ریش ریش
ریشه هامو بست به این خاک، روی بارون روی گلای تاک
به نام مادر خورشید ایثار، گرمی حیات بخش بی مثال
زنی که آبستنی از عشق بود، به زندگی طنین معنا سرود
مهرش تسکین بخش قلباست، از یادش لبریز چشماست
مادر دو چشم جلو پنجرست، پرواز پرنده ای از قفس

مادرم لحظه ی آخرم، یادت پاک نمیشه از باورم
باوری که به خوشیا چشم دوخت، شمع شب شد هق هق آروم سوخت
پیش ما ساده خندیدی، سختیا رو به جون خریدی
خون به دل شدی از بد روزگار، از نداری از مرد بیکار
مادر یعنی دلی بی قرار، چشم به خواب نرفته از انتظار
مدام زل زدن به در و دیوار، مبحوس خونه ی غم تبار
تو سری خور از مرد بی خیال، رنج و بدبختی و عمری جدال
زندگیت صرف ظرف و رخت شد، عمرت برگی بود که باد برد
مادر ای کس بی کسا، تو حلال میکنی همه ی بچه ها
هیچ عددی تو رو نسنجید، حتی هیچ کس اینو نفهمید
که زن خریدنی نیستش، چرا حواست آدم نیستش
رس خاک بی ارزش زیر پا، چون جبران نمیشه زجرها
از صدای یه بچه ی کر و لالم، چه رسا گفت مادرم دوست دارم

[ یکشنبه 1391/02/24 ] [ 1:9 قبل از ظهر ] [ بابای اسامه ] [ ]
فعلاموفق نشدم یه سایت دیگه واسه اپلودکلیپهاپیداکنم لطف کنید ازاین طریق دانلودکنید.....باکلیک روی لینک دانلودهرفایل واردسایت فورشیردمیشویدسپسگزینه وروددربالای صفحه سمت چپ روانتخاب کنیدودرقسمت ایمیل saidgh2010@yahoo.com

ودررمزورود۰۱۷۳بعدازورودلینک دانلودفعال میشه

[ یکشنبه 1391/02/24 ] [ 0:45 قبل از ظهر ] [ بابای اسامه ] [ ]

تقدیم به تمام مادرانی که یادوخاطره آنهاهمیشه دردل ماست

مزارت امدم دل ریش وباچشمان ترمادر

نبودی عمردنیاکاشکی زین بیشترمادر

 

توبامن همنشین بودی وچون جانم عزیزاما

بگوازمن چه بدی دیدی؟که خودرفتی سفرمادر

 

سراپای وجودت ماه من پرمهربوداما

کنون بی مهرت ای ماه من ندارم پاوسرمادر

 

به گیسوی پریشانت چواین دل مبتلابودست

دراندوه وغمهجرت شدم شوریده سرمادر


مرا بر بالهای خود به اوج آسمان بردی

کنون در آسمانی و شدم بی بال و پر مادر


به شوق دیدنت هر شب روم در خواب تا شاید

که آن رخسار زیبا را ببینم تا سحر مادر

 

بیا امشب به بالینم مرا دریاب غمگینم

به آن چشمان پرمهرت مرا یکدم نگر مادر

[ شنبه 1391/02/23 ] [ 9:27 بعد از ظهر ] [ بابای اسامه ] [ ]
این کلیپ مربوط به اولین روزی که برداشت یارانه شروع شد بانک ملی بندرترکمن میشه

 لینک مستقیم

[ پنجشنبه 1391/02/21 ] [ 6:39 بعد از ظهر ] [ بابای اسامه ] [ ]

متاسفانه دقایقی پیش به من خبردادن اخرین بازمانده هم ازذست رفت            امروز که واسه شیرخوردن بردنش پیش مادرش(روزی یکبارتحت محافظت شدیدامنیتی با۲بادیگارد برای چندلحظه میبردیم پیش مادرش شیربخورهمن کارداشتم نرسیده بودم برم دایی مبین برده بود بچه خرگوش مشغول شیرخوردن بوده که یه هومادرش ترسیده ودررفته وبچه بیچاره به دنبال مادرش رفته تاشیرش روبخوره قبل ازرسیدن به مادرش گربه(سگ بشه امامرگ به سراغش نیاد)اززیرچوبها درمیادواون روبه دندون میگیره وباخودش میبره پشت بام خونه همسایه جایی که دست کسی بهش نمیرسیده واینطوری شدکه اخرین بازمانده هم رفت وداستان بچه خرگوشهای بیچاره به غمناکترین شکل ممکن به پایان رسید طوری که اشک اسامه بامامان بزرگش وخالش دراومده  

دلم میخوادیه وینچسترامریکایی گاوکش بگیرم وهرچی گربه سرراهم باشه بترکونم

                                              

[ چهارشنبه 1391/02/20 ] [ 5:33 بعد از ظهر ] [ بابای اسامه ] [ ]
این کلیپ مربوط به تمرین راه افتادن اسامه در۱سالگیشه     

              لینک مستقیم                                                                                             

[ سه شنبه 1391/02/19 ] [ 9:6 بعد از ظهر ] [ بابای اسامه ] [ ]
عموممل با دارودستش                     تنهاتصویردم دست بودان شاالله دراینده بیشترمیذارم (ازراست-علیرضاحسنی-عمومحمدصالح-افضل حسین پور-دایی مبین)              روزتولدعموممل            
[ دوشنبه 1391/02/18 ] [ 11:33 بعد از ظهر ] [ بابای اسامه ] [ ]
آخرین بازمانده                  آخرین بازمانده بچه خرگوشهای بیچاره///////////////۱خواهرو۱برادرش روگربه نامرد.گربه قاتل.گربه جنایتکار.گربه خونخوار.گربه بی شرف.گربه ازسگ کمتر.گربه..................بردوخوردواین حیوونی روتوخونه ازش نگهداری میکنیم---خدایا ماروببخش تقصیرگربه بود
[ سه شنبه 1391/02/12 ] [ 2:4 بعد از ظهر ] [ بابای اسامه ] [ ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

این اسامه پسربابا ساکن بندرترکمن متولد1387.8.6درگرگان واصلیت نژادی ازشهرستان قاین بخش زیرکوه روستای همیشه باصفای فندخت وتنهابچه باباومامانش


لینک های مفید
لینک دوستان
لینک های مفید
چت باکس


امکانات وب

كد ماوس

Online User

دريافت كد بازی آنلاين تصادفی

كد عكس تصادفی

سیستم افزایش آمار هوشمند تک باکس

فروش بک لینکطراحی سایتعکس